تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

ترم نفس گیر

    بسم الله الرحمن الرحیم


    یک هفته بیشتر نمانده تا این ترم نفس گیر به انتها برسد


    ترمی که من یک درس ارشد هم داشتم  (البته به صورت اختیاری برای لیسانس ). 


    نمی دانم ترس بعد با داشتن 2 درس کاملاً جدید و فرصت بین ترم محدودتر، چگونه خواهد بود.


    ولی همین که این ترم بگذرد و نفسکی بین دو ترم بکشم کافیست.


    بین تصحیح کردن برگه ها و انبوه پروژه ها. 


    فرصتی برای دکتر بردن دخترم


    فرصتی برای فکر کردن.


    برای آسودن.


    برای اگر خدا توفیق دهد روی مقاله کذایی وقت گذاشتن.


    پ.ن: خدای من. 

    این منم

    بنده ی سراپا تقصیری که خوب می شناسی اش.

    محبوبی که بیش از هر بنده دیگری به او لطف داشته ای

    محبوبی که معجزه را در زندگی اش بارها و بارها نشانش داده ای

    هر بار اشک آلود شدم.

    هر بار حس کردم چقدر از دیگر آدمها تنهاترم

    آمدی و انیسم شدی

    آمدی و انچنان مرا بر آنان که از وضعیت من برای آزاردادنم سوء استفاده می کردند، برتری دادی. 

    یادم نمی رود.

    هیچ کس باور نمی کرد و نمی کند محبوب با آن شرایط در این موقعیت باشد.

    آن از المپیاد دبیرستان

    آن از کنکور

    آن از شاگرد اولی سخت ترین دانشگاه

    آن از بهترین موقعیتهای کاری حین تحصیل

    آن از اولین مکه رفتنم بعد از پذیرفتن محمد به فرزندی

    آن از استخدام در این اوضاع کاری وخیم

    آن از ازدواجم

    آن از دومین مکه ام با قلبی ارام تر از قبل

    هر که نداند من میدانم اینها همه و همه به واسطه لطف توست به من.

    نه هیچ چیز.

    هر بار چون کودکی در آغوشت از جور زمانه گریستم چنان لطفی به من کردی که باورم نمیشد. 

    چنان در آرامش غرقم کردی که حد نداشت.

    خداوند من.

    مرا به خاطر تمامی ناسپاسی هایم ببخش.

    اینبار هم کودکانه گله مندم. از روزگار... 

    میدانی که قریب به 3 ماه است که ج.1 با رفتارهای حسادت آمیزش آزارم میدهد. 

    و بدجور آزار میدهد.

    بد دل می شکند.

    خدایا تنها باری است که از ته قلب دعا میکنم اللهم اشغل الظالمین بالظالمین.

    خدایا شرش را از من کم کن.

    خدایا کمک کن در این مسیر فرسایشی نیفتم.  وقت من نبایست برای چنین چیزهای سطح پایینی هدر برود.

    میدانم خوبست که دارد ذات خودش را برای همه آشکار میکند. خوب است که دیگر از زیر بازی کردن آمده در رو به رو. اما خودت میدانی که من خیلی خیلی درد دارم. انقدری که بعضی وقتها غصه میخورم که چرا باید او هم یکی اضافه کند به همه ماجراها؟ 

    از مادرشوهرم هم دلخورم. هزاران جواب برای هر کار او گفتم که برود و بزرگ منشانه به ج.1 بگوید و این ماجرا را خاتمه دهد. ولی کلاً هیچ. و هیچ توضیحی نمی دهد که چرا کاری نمی کند؟ 

    خدایا چاره ی چون منی پناه آوردن در آغوش چون تویی است.

    خدایا کمک کن سال دیگر دانشجوی دکتری باشم.

    خودت زخم زبانهای این ج.1 را می بینی.

    کمک کن به این واسطه از اینجا برویم.

    یا نمی دانم.

    هر جور دیگری خودت صلاح میدانی.

    فقط آمدم باز بگویم خدای من.

    دوباره اینجا قفسم خیلی خیلی تنگ شده. 

    خیلی تنگ.

    گلویم را خیلی وقتها بغض فشار میدهد.

    همان حرفی که هر باز زدم در رحمتت چنان بر من باز شد که حد نداشت

    من اینبار با یقین بیشتری نشسته ام پشت این درهای به ظاهر بسته.

    خداوند...

    بالی برای محبوب بفرست.

    دلش پرواز میخواهد.


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 3 دي 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , ,

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 27 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55487
  • تعداد مطالب :159345
  • بازدید امروز :128585
  • بازدید داخلی :9525
  • کاربران حاضر :188
  • رباتهای جستجوگر:361
  • همه حاضرین :549

تگ های برتر